!!mashinaye IRAN

 

 

ادامه نوشته

معنی اسم بعضی کشورا

اسم کشورها هم معانی خاص خود را دارند. در اینجا معنی اسم برخی از آنها را می توانید بخوانید:
آرژانتین: سرزمین نقره
آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما
آلبانی: سرزمین کوه نشینان
ایران:‌قوم آریایی ها
اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان
اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی
استرالیا: سرزمین جنوبی
ایسلند: سرزمین یخ
بحرین: دو دریا
ولی من میگم اسم ایران رو محل راندن بزاریم بهتره نه؟؟!!!!

اصلا زندگی چرا؟!!

 

اگر بخوام با کسانی که دوستشان دارم محبت کنم چیزی نمی گذرد که لوس می شوند و گاه هم با من بد می شوند من گناهم چه بوده که آدما مرا  نمی فهمند زندگی من یعنی دردی که شایسته ام نیست زندگی برای من یعنی عشقی   است که گم کردم . زندگی برای من سخت نیست خیلی آسان است چون بی دریغ دوستش دارم دوستش دارم چون مال من نبوده و بعد مال من شد

خوب نوشتم؟؟.

ادامه مطلب "عکسای زندگی" رو ببینید

ادامه نوشته

عکس بد!!

"ادامه مطلب "برید تا اینجاش زیادی رفتم

ادامه نوشته

 

بازيگر

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !

یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید... مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود !

یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود...

مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست !

یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند ...مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید .به فکر فرو رفت ...باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد !ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد :

از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد!

او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد!

وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم !!!

سفارش های مشتریانش  را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود...

 حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده  و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!!! 

اما او دیگر  با خودش «صادق » نیست.

او الان یک بازیگر است همانند بقيه مردم!!!

من اومدم، خوشحالم که عمری موند تا در کنارتون باشم . آبجی های گلم و داداشای عزیزم ممنونم که ما رو تحمل کردید و این مدت سر نزدید! حالا دیگه پا قدمتون رو چشم من و این چاردیواری تقدیم شما! از امروز مطالبم آپه و مثه همیشه هستم . اینو گفتم خوشتون بیاد! خلاصه این مدت رفته بودم وطنم که خیلی خوش آب و هواست . سیزده به درم رفتیم با خونواده کهک و سد کبار و مزرعه فدک خیلی قشنگ بود. حیف که عکس نگرفتم آخه مشغول تفریح بودم! قبلشم به اصفهان سری زدیم و اونجا تقریبا قیامت رو ملاقات کردم!

خلاصه فرداش که خونه بودم یاد وب افتادم حالم از این رو به اون رو شد!! می دونید چرا؟ آخه سرسام گرفتم! چون احساس کردم که تازه باید شروع کنم و یه تغیرایی به وب بدم و اونو تازه اش کنم مثلا یه چیزایی بهش اضافه کنم مثه ساعت و قالب صابون و گردنبند و این جور چیزا...!!!

حالا اینجام و یه مطلب دارم همین جوری پیداش کردم گفتم این اولین مطلب سالم باشه این اولیشه چه برسه به این که آپای بعدیم چه جور باشه !! خدا اون روز رو نیاره ............ نه نه ............ خدا نکنه!!............ایشالا هزار سال برپا باشیم!! ........................برجا !!!!!................ گوش کنید!!

 

چون آینه ای و با من انگار کجی

دور از منی و هنوز هم روی لجی

چندیست که ورد شب و روزم این است

ای عشق بیا اجی مجی لا ترجی

 

در خیرتم از این همه تعجیل شما

از این همه صبر و طول و تفصیل شما

ما خیر ندیده ایم از سال قدیم

این سال جدید نیز تحویل شما!!!

 

آفرین ................آفرین............... دست ...........دست .......