خلاصه فرداش که خونه بودم یاد وب افتادم حالم از این رو به اون رو شد!!
می دونید چرا؟ آخه سرسام گرفتم! چون احساس کردم که تازه باید شروع کنم و یه تغیرایی به وب بدم و اونو تازه اش کنم مثلا یه چیزایی بهش اضافه کنم مثه ساعت و قالب صابون و گردنبند و این جور چیزا...!!! ![]()
حالا اینجام و یه مطلب دارم همین جوری پیداش کردم گفتم این اولین مطلب سالم باشه این اولیشه چه برسه به این که آپای بعدیم چه جور باشه !! خدا اون روز رو نیاره ............ نه نه ............ خدا نکنه!!............ایشالا هزار سال برپا باشیم!!
........................برجا !!!!!
................ گوش کنید!!
چون آینه ای و با من انگار کجی
دور از منی و هنوز هم روی لجی
چندیست که ورد شب و روزم این است
ای عشق بیا اجی مجی لا ترجی
![]()
![]()
![]()
در خیرتم از این همه تعجیل شما
از این همه صبر و طول و تفصیل شما
ما خیر ندیده ایم از سال قدیم
این سال جدید نیز تحویل شما!!!
آفرین ................آفرین............... دست ...........دست .......